السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
31
تفسير الميزان ( فارسي )
گفت : اين ظلم را مىبينى ؟ به خدا سوگند من جا پاى خود را نمىبينم ( نمىفهمم كجا مىروم ) ما از شهر بيرون شديم تا از اموال خود دفاع كنيم و اينك مال التجاره ما از خطر جست ، حالا مىبينم راه ظلم و تعدى را پيش گرفتهايم ، با اينكه به خدا سوگند هيچ قوم متجاوزى رستگار نشد ، و من دوست مىداشتم اموالى كه در قافله از بنى عبد مناف بود همه از بين مىرفت و ما اين راه را نمىآمديم . ابو البخترى گفت : تو براى خودت يكى از بزرگان قريشى ، ( اين مردم بهانه اى ندارند مگر آن اموالى كه در واقعه نخله از دست دادند و آن خونى كه از ابن الحضرمى در آن واقعه به دست اصحاب محمد ريخته شد ) تو آن اموال و همچنين خون بهاى ابن الحضرمى را كه هم سوگند تو است به گردن بگير و مردم را از اين راه برگردان ، عتبه گفته به گردن گرفتم . و هيچيك از ما مخالفت نداريم مگر ابن الحنظليه يعنى ابو جهل ( كه مىترسم او زير بار نرود ) تو نزد او شو و به او بگو كه من اموال و خون ابن الحضرمى را به گردن گرفتهام ، و چون او هم سوگند من بوده ديه اش با من است . ابو البخترى مىگويد : من به خيمه ابو جهل رفتم و مطلب را به وى رساندم : ابو جهل گفت : عتبه نسبت به محمد تعصب مىورزد چون او خودش از عبد مناف است ، و علاوه بر اين ، پسرش ابو حذيفه در لشكر محمد است ، و مىخواهد از اين كار شانه خالى كند ، از مردم رودربايستى دارد ، و حاشا كه بپذيرم ، به لات و عزى سوگند دست برنمىدارم تا آنكه ايشان را تا مدينه فرارى داده و سر جايشان بنشانيم و يا همه شان را اسير گرفته و به اسيرى وارد مكه شان كنيم تا داستانشان زبانزد عرب شود . از آن سو وقتى ابو سفيان قافله را از خطر گذراند شخصى را نزد قريش فرستاد كه خداوند مال التجاره شما را نجات داد ، لذا متعرض محمد نشويد ، و به خانه هايتان برگرديد و او را به عرب واگذار نموده و تا مىتوانيد از مقاتله با او اجتناب كنيد ، و اگر برنمىگرديد ، كنيزان را برگردانيد . فرستاده ابو سفيان در جحفه به لشكر قريش برخورد و پيغام ابو سفيان را رسانيد ، عتبه خواست از همانجا برگردد ، ابو جهل و بنو مخزوم مانع شدند و كنيزان را از جحفه برگرداندند . راوى گويد اصحاب رسول خدا ( ص ) وقتى از كثرت قريش خبردار شدند جزع و فزع كرده و استغاثه نمودند ، خداوند آيه * ( « إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ » ) * و آيه بعدش را نازل فرمود . طبرسى سپس اضافه كرده است كه : وقتى صبح روز بدر شد رسول خدا ( ص ) اصحاب خود را گرد آورد ( و به تجهيزات آنان رسيدگى كرد ) ، در لشكرش